در روزهایی که رسانههای ما احتیاج دارند توجه خود را روی حوادث مصر، بحرین و حتی آمریکا (جنبش والاستریت) متمرکز کنند هیاهوی کادب جوانفکر تمام توجهات رو به خود جلب میکند. متاسفانه برخی عناصر ناآگاه در سیستم قضایی و انتظامی ما هم با حرکات خود به این فضا دامن زدند تا پروژه مظلومنمایی جریان انحرافی اساسی کامل شود.
حمله به یک روزنامه امری ناپسند است و در این شرایط باعث تشنج شد و در حالی که همه جریانهای اصولگرا سعی میکنند فضای کشور را آرام نگه دارند باعث مباحثات جدید خواهد شد. از یاد نبریم که جوانفکر نیز از این مسئله بهرهبرداری خوبی را برد و به نظر این حقیر باز هم برنده این جنجال همانند خاتون جریان انحرافی بود که با این مسئله خود را در حد جریانی قدرتمند معرفی کرد.
تغيير معاونت فرهنگي وزارت ارشاد و رفتن محسن پرويز و تكيه بهمن دري بر اين صندلي هر نكتهاي نداشت نتيجهاش اين بود كه دسترسي خبرنگاران براي كسب خبر از اين معاونت با بنبست روبرو شد. اين امر بعد از گذشت نزديك به شش ماه از اين انتصاب ديگر براي خبرنگاران رسانه محرز شده است.

در حوزه وزارت ارشاد نيز خبرنگاري انتظار ندارد كه وزير با آن همه مشغله خود به صورت مستقيم پاسخگويي خبرنگاران و روزنامهنگاران در حوزه مسائل ارشاد باشند، اما ساير مديران وزارت ارشاد از جمله جواد شمقدري( معاونت سينمايي و ساير مديران مرتبط) بارها به صورت مستقيم و تلفني پاسخگوي زحتكشان امر امر اطلاعرساني بودهاند؛ اين مسئله در معاونت هنري(آقاي شاهآبادي و ساير مديران) نيز به اين امر اهتمام دارند اما ظاهرا اين سنت حسنه بعد از روي كار آمدن آقاي دري به در معاونت فرهنگي جاري نيست و به فراموشي سپرده شده است.
تغيير معاون فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و رفتن محسن پرويز و تكيه بهمن دري بر اين صندلي هر نكتهاي نداشت نتيجهاش اين بود كه دسترسي خبرنگاران براي كسب خبر از اين معاونت با بنبست روبرو شد. اين امر بعد از گذشت نزديك به شش ماه از اين انتصاب ديگر براي خبرنگاران رسانه محرز و مشخص شده است.
در روزهاي اول تصدي بهمن دري در سمت معاونت فرهنگي كسي انتظار نداشت كه وي به سرعت پاسخگوي مسائل در حوزه كاري خود باشد اما گذشت زمان نشان داد كه بهمن دري علاوه بر اين كه خود به صورت مستقيم پاسخگوي خبرنگاران در حيطه معاونت فرهنگي نيست ساير مديران تحت امرش نيز خلاف رويه سابق از بيان مسائل و پاسخگويي با خبرنگاران امتناع ميكنند و مشخص نيست اين عدم پاسخگويي يك دستورالعمل اداري است يا يك تصميم اختياري!
تماسهاي بيپاسخ معاون فرهنگي ارشاد و مديرانش به خبرنگاران اما دليل بر بيعلاقه بودن ايشان به رسانهها نيست چرا كه همكاران وي در روابط عمومي معاونت فرهنگي وظيفه ارسال سخنرانيها، پيامها و اقدامات وي به مطبوعات و خبرگزاري را بر عهده دارند تا بدين وسيله جبران كمبود اطلاعرساني در اين حوزه شده باشد اما...
نمونه بارز اين ادعا را ميتوان در انتخاب دبير جوايز ادبي دانست. بركناري محسن پرويز و انتخاب بهمن دري باعث استعفاي محمدرضا سرشار از دبيري چهار جايزه ادبي مهم و معتبر كشورمان شد. با اين كه فعالان رسانهاي كموبيش در جريان اين خبر بودند اما محمدرضا سرشار به لحاظ اخلاقي اين خبر را تاييد نمِيكرد و از اين سو مسئولان معاونت فرهنگي نيز بدون اطلاعرساني درباره استعفاي سرشار در پي انتخاب جايگزين وي بودند.
با اين حال بعد از يكماه محمدرضا سرشار در گفتوگو با خبرگزاري فارس كنارهگيري خود را اعلام كرد ولي باز هم اظهارنظري از سوي معاونت فرهنگي بيان نميشد. طولاني شدن روند انتخاب دبيرجوايز ادبي و برگزاري جايزه كتاب فصل (در تابستان سال 89) بدون دبير و معطلي آغاز روند داوري آثار در جايزه جلال آلاحمد باعث تكاپوي بيشتر خبرنگاران براي كسب خبر از روند انتخاب دبير اين جوايز شد اما هر بار به سد محكم معاونت فرهنگي در عدم پاسخگويي برخوردند. تنها مسئول پاسخگو در اين حوزه مديرعامل خانه كتاب بود كه بدون مسئوليت رسمي در انتخاب دبير صبورانه پاسخگوي خبرنگاران و رسانهها بود.
اين تنها يك نمونه از مسائلي است كه در معاونت فرهنگي رخ داده و كسي پاسخگوي خبرنگاران و اصحاب رسانه نيست. هست مسائلي كه خبرنگاران مايلند از جناب دري بپرسند، از آمارهايي كه ارائه در حوزه كتاب ميدهند و از پيشرفتهايي كه وعده ميدهند، از نتايج مديريت ايشان در اين شش ماه، از سرنوشت كتابهايي كه ايشان وعده رفع توقيف و تعيين تكليف آن را دادند و نكات فراواني كه در اين مقال نميگنجد.
مسئولان امر در معاونت فرهنگي نبايد خبرنگاران را تنها در هيبتي ببينند كه سخنان ايشان را پوشش ميدهند و ايشان هم به صورت متكلموحده هر موقع صلاح دانستند نظرات و سخنان خود را از طريق روابط عمومي به اطلاع رسانهها برسانند.
به هر حال ايشان كه صلاح نميدانند به صورت مستمر پاسخگوي خبرنگاران باشند لازم بعد از گذشت شش ماه ار تصدي مسئوليت در معاونت فرهنگي با برپايي نشستي مطبوعاتي به سئوالات اصحاب رسانه پاسخ دهند.
همين يادداشت در خبرگزاري فارس
اوايل كه تازه به كلاسهاي نقد داستان محمدرضا سرشار ميرفتم وي در يكي از جلسات تعريف ميكرد كه در اوايل انقلاب در همين حوزه هنري بسياري از مديران ارشد حوزه هنري در كلاسهاي نقد داستان او و ديگر كلاسهاي حوزه هنري به دور از هرگونه تكلف و قائل بودن شان مديريتي براي خود شركت ميكردند.
بنده البته در هنگام گوش كردن اين سخنان، رخ دادن اين اتفاق را در شرايط فعلي كه حتي مديران دست چندم براي خود شان بالايي را قائل هستند بعيد ميدانستم.(البته اين موضوع وجود مديران متواضع را كه هيچ گونه تكلفي براي خود قائل نيستند را نفي نميكنند، اما به هر حال كميابند)
تا اين كه روز گذشته(سهشنبه بيستودوم تير ماه 1389) اتفاق جالبي رخ داد؛ محمدرضا سرشار وارد كلاس شد و شاگردان كلاس همزمان با او محسن مومني را، رئيس چندماهه حوزه هنري را ديدند كه با او وارد شد و به صورتي كاملا صميمي در يكي از صندليها مستقر شد تا كلاس شروع شود. نكته جالب اين است كه وي به همراه ديگران در مباحث نقد شركت ميكرد و نظرات خود را بيان ميكرد؛ البته با اجاره از استاد!
بعد از اتمام كلاس نيز بسيار راحت با ديگران به گفتگو پرداخت و انگار نه انگار كه او رئيس حوزه هنري است؛ البته نه از بابت سمت و مقام، بلكه از بابت اين كه در زمان رياست قبلي وقتي او را ميديدي گويي يكي از مقامات درجه اول كشور است و بايد با وقت قبلي، وقت او را بگيري! اما در دورهاي كه تشريفات زائد مديران كشور را در حصار خود گرفته، ديدن اين چنين افرادي كه خود را به ميز و صندلي نميچسبانند و به صورت عملياتي در حوزه فرهنگ و هنر انقلاب حضور پيدا ميكنند يك غنيمت دستنيافتني است. اين گونه افراد به جاي اين كه شخصيت خود را از پست و مقام بگيرند به او شخصيت ميدهند و او را درخود استحاله ميكنند.
- بعد از انقلاب!
راننده فقط انقلابش را ميفهمد و ميزند روي ترمز.
- بعد از انقلاب!
- انقلاب ميري؟
- بعد از انقلاب ميرم!
- كجا؟ يه بار ديگه بگو؟
- بعد از انقلاب! فهميدي؟
راننده آهان كشداري كشيد و دنده عوض كرد و رفت به سمت انقلاب. جوان شروع به حرف زدن كرد كه اين انقلاب داره تمام ميشه و بايد منتظر بعد از انقلاب بود. راننده همين طور با دهان باز از توي آينه جوان را نگاه ميكند. مسافر كناردستي جوان با نگاهي عاقلاندر سفيه به جوان ميگويد: شما چند سالته؟
- سي و يك سال.
- خوب، شما كه عمرت قد نميده بعد از انقلابو ببيني، انشاءالله نوه و نتيجههاتم نبينن!
جوان ساكت شد و نرسيده به انقلاب پياده شد تا انقلاب را هم نبيند.
سكانس اول - خرداد 1368
پسرك هشت ساله سراسيمه و با صداي شيون مادر از خواب برخاست. نميدانست كه چه اتفاقي رخ داده كه مادر اين قدر بيتاب است. گوينده راديو با صدايي حزنآلود خبر از فاجعهاي بزرگ ميداد كه ملت ايران را غرق در ماتم ميكرد. پسرك با همان درك محدود خود فهميد كه امام ديگر نيست كه از روي بالكن جماران دلهاي مشتاقان را آرامش بدهد.
ساعتي بعد اين پسرك كه دستش در دست مادر بود و در ميان خيل مشتاقان امام به اين سو و آن سو ميرفت. يادش ميآيد كه در محلي بعدها فهميد مصلي نام دارد جنازه امام را در محفظهاي گذاشته بودند و مردم خود را از هر سو به آن جا ميرساندند. پسرك حتي از نماز ميتي هم كه حضرت آيتالله گلپليگاني خوانده بود به جز يك جمله چيزي متوجه نشده بود و اين آن بود كه او عبد صالح خدا بود.
از مراسم روزهاي بعد نيز گرماي هوا و بيتابي مردم در فراغ امامشان را به ياد ميآورد كه البته در همان اوان كودكي از صحبتهاي اطرافيان ميفهميد كه رئيس جمهور وقت را به جانشيني روحالله انتخاب كردهاند.
سكانس دوم - خرداد 1388 - موج فتنه
بيست سال بعد آن پسرك هشت ساله كه از درك فراغ امام روحالله عاجز بود از عاشقان سيدعلي بود كه اينك در فتنه ياران سابق امام و برادران سابق خود بايد ميراث امام را حفظ ميكرد. ديگر مادر هم نبود كه پسرك را آماده حضور در ميادين كند و البته به واسطه آموزههاي ديني دل در گرو ولايت و سر به اشاره وليش داشت كه هشدار داد، انذار ميداد و نكوهش ميكرد از فاصلهگيري از خط امام.
به دعوت احسان در موج وبلاگي چهارده خرداد 89 مهمان بودم كه من هم از دوستانم پسر خاك، كنايه، هنر خاك دعوت ميكنم.
پن: موج وبلاگي چهارده خرداد 89 را از اينجا ببينيد.
