امروز که بعد از برگزاری انتخابات و حوادث تاسف بار بعد از آن که منجر به کشته شدن جمعی از هموطنانم و رسیدن آسیبهای فراوان به مردم و شهر شد حالی برای وبلاگنویسی پیدا کردم با خود گفتم آخر از چه چیزی بنویسم؟!
از شبی بنویسم که روز راهپیمایی سراسری هواداران نامزد ناکام بود که در آخرش آن فاجعه خونبار رخ داد:هفت کشته و صدها زخمی ثمره قانونگریزی آقایان شد.بیاغراق آن شب به قدری حالم خراب بود که در مواجهه با همسر عزیزم دل و دماغی نداشتم که باعث ناراحتی اش نیز شدم تا جایی که ......
یا از جمعهای بگویم که به اتفاق دوستان به نماز جمعه رفتیم تا رایحهای از سخنان ولیمان روحمان را جلا بدهد که البته داد؛ اما باز هم حوادث روز شنبه نشان داد که جماعتی فقط برای نفس خویش افساری ندوختهاند تا هر طرف که میخواهد ببرندشان ؛از بی بی سی فارسی گرفته تا صدای امریکا،گروهک منافقین و اتحادیه اروپا و دیگر ناکسانی که منتظرند خدشهای بر اقتدار این نظام وارد شود اما هیهات که این جماعت لاشخور نمی دانند که از این حوادث سختتر تنها باعث استحکام بیشتر این نظام میشود و البته ریزشهایی را نیز باعث می شود که آن نیز به تقویت نظام کمک می کند.
پانوشت:سخنان مقام معظم رهبری در سال 75 که نشان دهنده نقش خواص در جامعه است:
«خواص» چه كسانى هستند؟ آيا قشر خاصى هستند؟ جواب، منفى است. زيرا در بين «خواص»، كنار افراد با سواد، آدمهاى بىسواد هم هستند. گاهى كسى بىسواد است؛ اما جزو خواص است. يعنى مىفهمد چه كار مىكند. از روى تصميمگيرى و تشخيص عمل مىكند؛ ولو درس نخوانده، مدرسه نرفته، مدرك ندارد و لباس روحانى نپوشيده است. بههرحال، نسبت به قضايا از فهم برخوردار است.
در دوران پيش از پيروزى انقلاب، بنده در ايرانشهر تبعيد بودم. در يكى از شهرهاى همجوار، چند نفر آشنا داشتيم كه يكى از آنها راننده بود، يكى شغل آزاد داشت و بالاخره، اهل فرهنگ و معرفت، به معناى خاص كلمه نبودند. به حسب ظاهر، به آنها «عامى» اطلاق مىشد. با اين حال جزو «خواص» بودند. آنها مرتب براى ديدن ما به ايرانشهر مىآمدند و از قضاياى مذاكرات خود با روحانى شهرشان مىگفتند. روحانى شهرشان هم آدم خوبى بود؛ منتها جزو «عوام»بود. ملاحظه مىكنيد! رانندهى كمپرسى جزو «خواص»، ولى روحانى و پيشنماز محترم جزو «عوام»! مثلا آن روحانى مىگفت: «چرا وقتى اسم پيغمبر مىآيد يك صلوات مىفرستيد، ولى اسم «آقا» كه مىآيد، سه صلوات مىفرستيد؟!» نمىفهميد. راننده به او جواب مىداد: «روزى كه ديگر مبارزهاى نداشته باشيم؛ اسلام بر همه جا فائق شود؛ انقلاب پيروز شود؛ ما نه تنها سه صلوات، كه يك صلوات هم نمىفرستيم! امروز اين سه صلوات، مبارزه است!» راننده مىفهميد، روحانى نمىفهميد!
«خواص»، طبعا دو جبههاند: خواص جبههى حق و خواص جبههى باطل. عدهاى اهل فكر و فرهنگ و معرفتند و براى جبههى حق كار مىكنند. فهميدهاند حق با كدام جبهه است. حق را شناختهاند و براساس تشخيص خود، براى آن، كار و حركت مىكنند.اينها يك دستهاند. يك دسته هم نقطهى مقابل حق و ضد حقند. اگر باز به صدر اسلام برگرديم، بايد اين طور بگوييم كه «عدهاى اصحاب اميرالمؤمنين و امام حسين، عليهما السلام هستند و طرفدار بنىهاشمند. عدهاى ديگر هم اصحاب معاويه و طرفدار بنىاميهاند.» بين طرفداران بنىاميه هم، افراد با فكر، عاقل و زرنگ بودند. آنها هم جزو خواصند.و اما گروه خواص. در گروه خواص، بايد ببينيم جزو خواص طرفدار حقيم، يا از جملهى خواص طرفدار باطل محسوب مىشويم. اينجا قضيه براى ما روشن است. خواص جامعهى ما، جزو خواص طرفدار حقند و در اين ترديدى نيست. زيرا به قرآن، به سنت، به عترت، به راه خدا و به ارزشهاى اسلامى دعوت مىكنند. امروز، جمهورى اسلامى برخوردار از خواص طرفدار حق است. پس، خواص طرفدار باطل، حسابشان جداست و فعلا به آنها كارى نداريم. به سراغ خواص طرفدار حق مىرويم.
همهى دشوارى قضيه، از اينجا به بعد است. عزيزان من! خواص طرفدار حق، دو نوعند. يك نوع كسانى هستند كه در مقابله با دنيا، زندگى، مقام، شهوت، پول، لذت، راحت، نام و همهى متاعهاى خوب قرار دارند. اينهايى كه ذكر كرديم، همه از متاعهاى خوب است. همهاش جزو زيباييهاى زندگى است. «متاع الحياة الدنيا.»(75) «متاع»، يعنى «بهره». اينها بهرههاى زندگى دنيوى است. در قرآنكه مىفرمايد «متاع الحياة الدنيا»، معنايش اين نيست كه اين متاع، بد است؛ نه. متاع است و خدا براى شما آفريده است. منتها اگر در مقابل اين متاعها و بهرههاى زندگى، خداى ناخواسته آن قدر مجذوب شديد كه وقتى پاى تكليف سخت به ميان آمد، نتوانستيد دست برداريد، واويلاست! اگر ضمن بهره بردن از متاعهاى دنيوى، آنجا كه پاى امتحان سخت پيش مىآيد، مىتوانيد از آن متاعها به راحتى دست برداريد، آن وقت حساب است.
مىبينيد كه حتى خواص طرفدار حق هم به دو قسم تقسيم مىشوند. اين مسائل، دقت و مطالعه لازم دارد. بر حسب اتفاق نمىشود جامعه، نظام و انقلاب را بيمه كرد. بايد به مطالعه و دقت و فكر پرداخت. اگر در جامعهاى، آن نوع خوب خواص طرفدار حق؛ يعنى كسانى كه مىتوانند در صورت لزوم از متاع دنيوى دست بردارند، در اكثريت باشند، هيچ وقت جامعهى اسلامى به سرنوشت جامعهى دوران امام حسين عليهالسلام مبتلا نخواهد شد و مطمئنا تا ابد بيمه است. اما اگر قضيه به عكس شد و نوع ديگر خواص طرفدار حق - دل سپردگان به متاع دنيا. آنان كه حق شناسند، ولى درعينحال مقابل متاع دنيا، پايشان مىلرزد - در اكثريت بودند، وامصيبتاست!
آرى! وقتى خواص طرفدار حق، يا اكثريت قاطعشان، در يك جامعه، چنان تغيير ماهيت مىدهند كه فقط دنياى خودشان برايشان اهميت پيدا مىكند؛ وقتى از ترس جان، از ترس تحليل و تقليل مال، از ترس حذف مقام و پست، از ترس منفور شدن و از ترس تنها ماندن، حاضر مىشوند حاكميت باطل را قبول كنند و در مقابل باطل نمىايستند و از حق طرفدارى نمىكنند و جانشان را به خطر نمىاندازند؛ آن گاه در جهان اسلام فاجعه با شهادت حسينبنعلى عليهالسلام - با آن وضع - آغاز مىشود. حكومت به بنىاميه و شاخهى «مروانى» و بعد به بنىعباس و آخرش هم به سلسلهى سلاطين در دنياى اسلام، تا امروز مىرسد!
خواص! خواص! طبقهى خواص...! عزيزان من! ببينيد شما جزو كدام دستهايد؟ اگر جزو خواصيد - كه البته هستيد - پس حواستان جمع باشد. عرض ما فقط اين است. البته مطلبى كه دربارهى آن صحبت كرديم، خلاصهاى از كل بود. در دو بخش بايد روى اين مطلب كار شود: يكى بخش تاريخى قضيه است؛ كه اگر وقت داشتم خودم مىكردم. متأسفانه براى پرداختن به اين مقولات، وقتى برايم نمىماند. به هر صورت، علاقهمندان كاردان بايد بگردند و نمونههايى را كه در تاريخ فراوان است، بيابند و ذكر كنند كه كجاها خواص بايستى عمل مىكردند و نكردند؟ اسم اين خواص چيست؟ چه كسانى هستند؟ البته اگر مجال بود و خودم و شما خسته نمىشديد، ممكن بود ساعتى در زمينهى همين موضوعات و اشخاصش برايتان صحبت كنم؛ چون در ذهنم هست.
(بيانات در جمع فرماندهان لشكر 27 محمد رسولالله(ص) 20/03/1375 )
+
نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 19:44 توسط رهنما
|